X
تبلیغات
سایت گردشگری کافه تهرون - قنادی بهار زادگاه پادرازی و نان شکری
سایت گردشگری کافه تهرون
برگزاری تورهای محله گردی و تهران گردی - روایت قصه ها و خاطرات تهران
مرجان حاجي رحيمي
آنها دانش آموز بودند و اين را به راحتي مي شد از موهاي از ته تراشيده و كت هاي طوسي رنگشان فهميد كه يقه هاي آهارزده سفيد و اتو شده شان از دور پيدا بود. تازه از مدرسه تعطيل شده بودند. خسته اما خندان از كوچه هاي پيچ در پيچ و خاكي دويدند تا به قنادي رسيدند. شيريني هاي خوشمزه پشت ويترين، شكم هاي گرسنه همه شان را به قاروقور انداخته بود. راحت الحلقوم، نان بهشتي، كيك يزدي، شكري،  پادرازي، خروس قندي و آبنبات قيچي. همه و همه به آنها چشمك مي زدند. پسر بچه ها به همديگر نگاهي كردند، پول هايشان را از جيب هاي كوچكشان درآوردند دو زار و ده شاهي شيريني كره اي خريدند. آنها اين شيريني خوشمزه را تا خانه خوردند و خنديدند...
۶۶ سال پيش يعني در سال ،۱۳۱۷ «حاج علي اكبر بهار» كه در آن زمان جواني بيست و چند ساله بود تصميم گرفت به كسب و كار خود سامان دهد و از تجربه هاي چندين و چند سال شاگردي اش در قنادي هاي مختلف استفاده كند. همين تصميم او را بر آن داشت تا دكاني در پايين تر از چهارراه سرچشمه بخرد و نامش را «قنادي بهار» بگذارد.
او كه در كوچه لرزاده ـ حوالي ميدان خراسان ـ  به دنيا آمده بود از حدود هفت سالگي در قنادي شهرهاي مختلف وردست خليفه هاي ماهر بود و به فوت و فن قنادي آشنايي كامل پيدا كرده بود و به همين دليل آوازه شيريني هايي كه در قنادي خودش به دست مردم مي داد كم كم شهر را پر كرد تا جايي كه يكي از مشهورترين قنادي هاي منطقه ما و تهران شد و خيلي از سران مملكت و حتي دربار شيريني هاي خود را از اين قنادي  تهيه مي كردند.
در آن زمان بخشي از دكان، كارگاه و بخشي ديگر فروشگاه بود و اجاقي كه شيريني هاي سنتي در آن پخته مي شد يا به عبارتي همان فر امروز، با هيزم روشن مي شد شيريني هايي مثل نخودچي، مسقطي، شطرنجي، راحت الحلقوم، پاپيوني و خيلي هاي ديگر كه امروزه بيشتر شيريني هاي ايام عيد را تشكيل مي دهند.
شيريني پادرازي و شكري هم از ابتكارات حاج علي اكبر بهار بود كه بعد از او به ساير قنادي هاي راه پيدا كرد. اما همچنان اين شيريني ها در قنادي بهار با دستورالعمل ويژه اي پخته مي شوند كه مزه شان با بقيه قنادي ها متفاوت و البته خوشمزه تر است.
حاج علي اكبر بهار در سال ۱۳۴۷ چشم از جهان فروبست و پسرهاي او حاج غلامرضا و حاج حسين بهار قنادي را به شيوه پدر اداره و سعي در زنده نگه داشتن نام او كردند.
با يكي از نوه ها
«مهرداد بهار»، پسر حاج حسين است كه چند سالي است به جاي پدر و عمويش اداره قنادي را به عهده گرفته است. محل كار او در طبقه فوقاني قنادي است. جايي كه درباره اش مي گويد: «دراوايل دهه سي عمو غلامرضا پيشنهاد كرد كه اين قسمت به صورت كافي شاپ در آيد. تا افرادي كه مايل هستند ضمن خوردن شيريني، قهوه و يا چاي گپي با هم بزنند، به طبقه دوم بروند.»
اين پيشنهاد براي مدت كوتاهي عملي شد ولي پدربزرگ به خاطر يك سري تعصبات مذهبي با اين كار مخالفت كرد و كافي شاپ تعطيل شد.
سال هاست كه در كنار شيريني هاي سنتي، شيريني هاي فرنگي خامه دار هم در اين قنادي پخته مي شود. آقاي بهار ورود خامه به شيريني ها را مربوط به دهه چهل مي داند و مي گويد: «احتمالاً پاي خامه را روس ها به قنادي هاي ايران باز كردند روس هايي كه پس از انقلاب كبير روسيه به ايران مهاجرت كردند.»
و ادامه مي دهد: «خيلي ها كيك عروسي فرزندشان را به اين قنادي سفارش مي دهندچرا كه كيك عروسي خودشان هم در اينجا پخته شده است.»
قنادي بهار در هيچ كجاي تهران شعبه ندارد اما خانواده بهار در فكر تأسيس شعبه اي جديد از اين قنادي در ساير نقاط شهر هستند.
آقا مهرداد مي گويد: «هنوز اين قنادي مشتري هاي قديمي خود را دارد. كساني كه سال هاست از اينجا شيريني مي خرند. حتي خيلي ها هم هستند كه مي گويند ممكن است ما شيريني هاي سال را از جاهاي ديگر بخريم ولي شيريني هاي عيدمان را حتماً از اينجا تهيه مي كنيم.»
خيلي ها هم براي تجديد خاطره بچه هايشان كه در خارج از كشور زندگي مي كنند از قنادي بهار شيريني مي خرند و براي آنها مي برند و يا پست مي كنند.
قديمي ترين خليفه
زيرزمين پيچ در پيچ با قسمت هاي مختلف، كارگاه قنادي بهار را تشكيل مي دهد. مردان سفيدپوش با كلاه هاي بلند درحال آماده كردن شيريني هستند. بعضي ها ماده خام شيريني را ورز مي دهند، برخي ديگر خمير را در سيني مي گذارند و تزيين مي كنند تا براي پختن آماده شود. بوي شيريني فضا را پر كرده است.
«ولي محمد خزايي» با سابقه ترين خليفه  اين قنادي است. خليفه يكي از اصطلاحات قنادي است به معناي استاد قنادها و كسي كه از ساير قنادها ماهرتر است. او ۳۷ سال است كه اينجا كار مي كند. مي گويد: «۳۲ ساله بودم كه به اينجا آمدم. من به شيريني پزي علاقه دارم و از بچگي اين كار را دنبال كرده ام.»
او درباره بوي شيريني كه هر روز از ساعت هشت صبح تا چهار بعدازظهر آن را استشمام مي كند، مي گويد: به اين بو عادت كرده ام براي همين زياد نمي توانم شيريني بخورم. ولي شيريني دانماركي را از بقيه شيريني ها بيشتر دوست دارم. او شش دختر و دو پسر دارد و مي گويد: بچه هايم فقط شيريني اينجا را دوست دارند. آنها مي گويند طعم شيريني هاي ما با شيريني هاي جاهاي ديگر فرق دارد. خليفه قنادي بهار شايد يكي از استادكاراني باشد كه فوت و فن كوزه گري را به شاگردانش ياد مي دهد: «من هرچه بلدم به همه ياد مي دهم.» و اين حرف را شاگردانش هم تأييد مي كنند.
بيشتر از ۶۰ سال سن دارد اين را مي شود از موهاي جو گندمي و عصاي تو دستش به راحتي فهميد. از بين جمعيت و صف نامرتب ماشين ها و چرخي ها گذشت و خودش را به آن طرف خيابان رساند.
خنده اي روي لب هايش نقش بست، خيلي گرسنه نبود اما شيريني هاي پشت ويترين و عطر آنها كه پياده  رو را پر كرده بود، صداي شكمش را درآورد.
دست كرد در جيب كتش، ... از دو ريالي و ده شاهي خبري نبود، به جايش توانست چند تا اسكناس هزار توماني و دو هزار توماني پيدا كند.
وقتي از مغازه بيرون آمد يك پاكت راحت الحلقوم و آب نبات قيچي دستش بود. تا خانه راه زيادي پيش رو داشت مي توانست همه آنها را بخورد و كلي خاطره قديمي را به ياد بياورد...